چطور دلشان آمد ؟
خیالش هم درد آور است ،
همیشه وقتی عکس شما را می بینم مودب می شینم ، جمع و جور ، انگار کن که جلوی پدرم هستم ، آدم که پایش را جلوی پدرش دراز نمی کند ، اینقدر نافذ نگاه می کنید که نمی توانم چشم در چشم شوم ، حتی با عکستان ، پس ...
آنها چطور دلشان آمد ، عکستان را پاره کنند ، دست بزنند ، سوت بکشند ، تکه های عکس را به هوا بپاشند ، بعد هم ...... هر چند ، همینها موقعی که گوینده خبر فوت امام را با گریه گفت ، خندیدند ، دست زدند ، سوت کشیدند ....

* اوضاع بهتر شده ، خوب هستم .
** چقدر جای شهید بهشتی این روزها خالیست ، بشنوید صحبتهایش را راجع به تعریف ملت و تعیین تکلیفش با آن یک ملیونی که از اول هم دنبال جموری ایرانی بودند .
*** دو روز زور زدم که ننویسم !!! زورم به دلم نرسید .




